بازرسیاه
صاحبدلم دل بی تو به غم نشسته
منو درگير خودت کن تا جهانم زير وروشه
تا سکوت هرشب من با هجومت روبرو شه
بي هوا بدون مقصد سمت طوفان تو ميرم
منو درگير خودت کن بلکه آرامش بگيرم
با خيال تو هنوزم مثل هرروزوهميشه
هرشب حافظه ي من پر تصوير تو ميشه
با من غريبگي نکن با من که در گير توام
چشماتو از من برندار من مات تصوير توام
تو هم اينجايي هميشه با تو شب شکل يه روياست
آخرين نقطه دنيا تو جهان من همين جاست
تو هم اينجايي وهرروزمن به تنهايي دچارم
منو نزديک خودم کن تا تو رو يادم بيارم

اگه دستم به جدايي برسه اونو از خاطره ها خط ميزنم
از دل تنگ تموم آدما از شب وروز خدا خط ميزنم
اگه دستم برسه به آسمون با ستاره ها قيامت ميکنم
نميذارم کسي عاشق نباشه ماه رو بين همه قسمت ميکنم
وقتي گاهي منو دل تنها ميشيم حرفاي نگفتني رو ميشه ديد
ميشه تو سکوت بين ما دوتا خيلي از نديدني ها رو شنيد
قصه ي جدايي ما آدما قصه ي دوري ما ست از خودمون
دوري منو تو از لحظه ي عشق قصه ي سادگي گم شدمون

باور نکن تنها ييت را من در تو پنهانم تو در من
از من به من نزديکتر تو از تو به تو نزديکتر من
باور نکن تنهاييت را تا يک دل و يک درد داريم
تا درعبور از کوچه ي عشق بر دوش هم سر ميگذاريم
دل تاب تنهايي ندارد باور نکن تنهاييت را
هرجاي اين دنيا که باشي من با توام تنهاي تنها
من با توام هر جا که هستي حتي اگر با هم نباشيم
حتي اگر يک لحظه يک روز با هم در اين عالم نباشيم
اين خانه را بگذار وبگذر با من بيا تا کعبه ي دل
باور نکن تنهاييت را من با توام منزل به منزل
مرد ...> بذار برات بگم گلم ......بدون تو مرده دلم
آرزوم و رو تن ماه........ نوشتم و منتظرم
منتظر یه اتفاق .........حادثه ی عبور تو
من موندم تو فاصله ها .....با حسرت حضور تو
حالا با حسرت دلم.......یه دنیا دلتنگت شدم
دل و به دریا زدم و غرق موج دیبات شدم
ساحل من تو بودی و تو خوابم هم نیومدی
ببین چه ساده میمیرم .....تو حسرت تو لعنتی
خواستم نری و بمونی و زخم شب و مرحم کنی
تو رفتی و نموندی و تب منو بیشتر کنی
خواستی منو دکم کنی ..... گفتی میخوای ترکم کنی
از عشق تو میسوختم و تو میخواستی سردم کنی
این عاشق بی قایق تو این دریای بی ساحل
تو رویاهام میبینمت توی خیالهای نازت
نگای تو و صدای تو اشکای من به یاد تو
تو این دریای بی ساحل قصه ی عشق برای تو
دختر....>حالا نگای تو و صدای تو از خاطره هامو میگم
این روزا آرزو شده حتی خواب منو دیدن
دنبال چشمای منی میخوای چیو پیدا کنی
تو این دریای بی ساحل بی خودی پارو میزنی
مرد....>موج نگات سخره ی دل.....شکسته قایق منو
باز هم میخوام زنده کنم ....رویای با تو بودن و
فرصت بده یه بار دیگه بیام پیشت ببینمت
آرزوم قبل مردن یه بار دیگه ببوسمت
به روم نیار که میدونم هيچ وقت به تو نميرسم
بدون شك تو رويايي آره منم يه كابوسم
خاطرات و ورق بزن از تو نگاه سرد من
به من بگو چرا آخه چي بود گناه من
دختر.....>تقدير واسه شكستن ....ورق زد و منو ربود
تو موندي و دريا وموج..... تو دل اين شب كبود
دستت بهم نميرسه ازت يه دنيا دور شدم
فاصله شد يه كهكشون ...رفتم و آرزو شدم
به آرزو فكر نكن تو اين شباي سوت و كور
تو حسرت ديدار من تو موندي و يه راه دور
فكرمو از ياد ببر ....دلخوش به بودنم نباش
خاطره هات از ياد ميرن ... آروم آروم يواش يواش
مرد....>خواهش دستاي نسيم شب و به صبح ميرسونه
عاقبت من چي ميشه تو ندوني كي ميدونه
آرزوهامو خط زدم ته ترانه رسيدم
آخر قصه مون اينه تو نمياي من ميميرم

من با توام هر جا که هستي حتي اگر با هم نباشيم
حتي اگر يک لحظه يک روز با هم در اين عالم نباشيم
هرگز نشد بیای پیشم
هرگز نشد بیای پیشم بگیری دستای منو
بدونی من عاشقم گوش کنی حرفای منو
تو بی وفا بودی ولی اونکه برات میمرد منم
تا زنده ام بیادتم اینه کلام آخرم
بگو دوستم داری نذار عشقمون بمیره
چرا گذاشتی جدائی و غم از سر بگیره
تو رو دوست داشتم با تمام وجود
واسه گفتن تو من کم آوردم حروف
مثل واژه های بی صدای سکوت
تو تموم لحظه هام صدای تو بود
حالا من خیس فریادی شدم از جنس یه مرد
چند بار دیدی اشکهای یه مرد!
لحظه ها تو دلم ،سایه آرزو گیره تو دستای باد
فضای تلخ تنهائی چه هوائی به شب داده
شاید منتظر فرشته ای بودی از تو آسمون
که بیاد پائین و عشق و بریزه جلو پاتون
پر زدی و رفتی به سوی هوس
ولی من موندم تو قفس و پرم شکست
حالا برو منو جاده و غم تنهائی هم سفریم
شاید رو پیشونیم نوشته قسمتم در به دری
به عشقت مردم ،به یادت خوندم
صدامو شنیدی که میگفتم سوخندم؟
بعد تو همه چیو باختم بیا ببین واسه چند لحظه پای حرفام بشین
رفتی و شکوندی قلب منو تو
نگاه نکردی حتی پشت سرت رو
واست شدم مثل یه شمع تو هم شدی شعلم
اونقدر سوزوندی تا خالی بشه عقدت
حالا میسوزم تو شعله ی تنهائی و بی کسم خیلی وقته تو بازی زندگی شدم بی نفس
اسم عشق و نیار برو شرمت بشه
نیاد اونروز بیای بگی شرمنده که تنهات گذاشتم
تو لحظه های بی کسی بگی
ببخشید قلبت رو شکوندم بی دلیل
جای تو خالی بی تو خونه زندونه
چشمهام بی اشک ولی گریونه
هرگز نشد بیای پیشم ،بگیری دستای منو
بدونی من عاشقتم گوش کنی حرفای منو
تو بی وفا بودی ولی،اونکه واست میمرد منم
تا زنده ام دوستت دارم (اینه کلام آخرم)

خدانگهدار!!!!!!!
چقدر دوست داشتم حرفهایم را بفهمند.
چقدر دوست داشتم نگاههایم را درک کنند.
چقدر دلم می خواست یک نفر از من بپرسد چرا نگاههایت اینقدر غمگین است.
چرا لبخندهایت اینقدر بی رنگ است.
چرا چشمهای تو همیشه بارانی است.
اما افسوس
هیچ کس نبود ، همیشه من بودم و تنهایی دفتر پر از خاطره ام
همیشه تنها بوده ام... همیشه تا اومدم به یکی عادت کنم همیشه تا اومدم که فکر کنم تنها نیستم تا به خودم میگفتم به این یکی میشه تکیه کرد میشه بهش اعتماد کرد میشه به عنوان یه مرد روش حساب باز کرد میشه دلت رو دست این یکی بدی تا میگفتم این با بقیه فرق میکنه .. زود زمین میخوردم به جای اینکه تنها یی هام رو باهاش تقسیم کنم باید می نشستم رو زمین و تیکه تیکه های دلم رو که از تو دستش افتاد و شکست رو جمع می کردم ... دیگر عادت کرده ام به همه چیز به این زمین خوردن ها به این شکستن ها به این بی کسی ها به این همه تنهایی به همه چیز پریشانی و دلتنگی همسایه های همیشگی ام شده اند من با بادوباران تنها زندگی می کنم اگر باران هم نبارد در دلم هزاران ابر تیره دارم که هرلحظه از چشمانم شروع به باریدن میکنند و من بدون چتر زیر باران قدم بر میدارم تنهای تنها تا به آرامش برسم و بتوانم خودم را تمام کنم یا اینکه کسی مرا تمام کند اما باورم شده که هنوز هم به آرامش نرسیده ام و نباید رسید اصلا نمیشود رسید باید رفت و دید و شکست مثل همیشه مثل دیروز مثل امروز مثل فردا مثل همیشه باورم شده که بعد از این تنها تر میشوم بعد از این دیگر همیشه با تنها هستم بعد از این حتی پاها هم مرا زیر فشارشان له می کنند در همین روز های دلگیر ...
سلام بچه ها حالتون خوبه این آخرین سلامه نمی دونم از کجا شروع کنم اما دلم وحشتناک گرفته یعنی بیشتر از وحشتناک گرفته بدجوری هوس مردن زده به سرم خیلی دلم پره یه دل بزرگ می خوام واسه دردودل...نمی دونم چی کار کنم ؟خسته شدم از بس ظاهرمو حفظ کردم اما درونم در حال فرو ریختنه ایییییییییییییییی خداااااااااااااااااااااااااااااا دیگه بسه دیگه واقعا بسه دیگه این زندگیو نمی خوام دیگه نه.....
اومدم از همتون تشکر کنم بخاطر این مدتی که با این وبلاگ همراه من بودید و هیچ وقت تنهام نذاشتید همیشه از این تنهایی بیزار بودم و فکر میکردم که با نوشتن حرفای دلم توی این وبلاگ یه کم از تنهاییام کم بشه و شاید مشکلی که که من با تنهایی دارم حل بشه اما نه از تنهاییام کم شد و نه مشکلم با تنهایی حل شد انقدر با این تنهایی سر کردم که دیگه بهش عادت کردم یه جورایی عضوی از زندگیم شده و نبودش برای من یه کابوس بزرگه .
دیگه نمینویسم چون تنهاییم رو حالا دیگه دوست دارم از تنها بودن لذت میبرم و فقط میخوام یه نفر فقط یه نفرتوی این تنهاییم باهام شریک باشه .... کی؟؟؟؟؟ خودش میدونه اگر هم نشد اشکال نداره تا حالا که با این تنهایی ساختم از این به بعد هم میسازم ولی اون یه نفر بدونه که اگه وجودش برای من مهم نبود هیچ وقت ازش نمیخواستم که شریک تنهاییم باشه چون من تنهاییم رو باهاش تقسیم میکردم و این سهم کمی نبود تا به الان با عکس و صداش توی تنهاییام سرک کشیده اما من دیگه از این حضور بی حضوری خسته شدم و الان همین جا میخوام اینو بهش بگم که اجازه داری وارد حریم تنهاییم بشی اما نه با صدا و عکس بلکه با نگاه و حضوری که توی این مدت هیچ خبری ازش نبود . یه جا خوندم که" کسي را پيدا کن که تو را شاد کنه" اما من هنوز اون رو پیدا نکردم.
این هم برای اونیکه فاصله رو مهمترین اصل زندگی قرار داده درحالی که اگه بخواهیم میتونیم این فاصله رو بشکنیم میخوام بدونی که خوب میفهمم که بینمون چقدر فاصله است اما ایمان دارم که این فاصله روزی میشکنه و از بین میره . میخوام بدونی که خواستن توانستن است میخوام بدونی که مطمئنم که به این جمله اعتقاد نداری چون اگه داشتی الان می بایست نصف راه رو برای شکستن فاصلمون طی کرده باشیم میخوام بدونی که من احمق و ساده نیستم که داری فاصله رو برام بهونه میکنی این تویی که خودت رو درگیر این فاصله لعنتی کردی و هر چی هم بهت میگم نمیخوای قبول کنی . من باور دارم اون چیزی رو که باید داشته باشم و داشته باشی من فقط ازت یک سوال می کنم و می خوام فقط یک بله یا نه بگی همین "منو باور داری ؟"
راستی وقتی برای یکی آف میزاری که"همه عشقمی و عمرمی و تا آخرین نفس به یادتم" بدون همه عشق و عمرته بدون یعنی نمیتونی بدون وجود و حضورش زندگی کنی پس چرا تو که برام این آف رو گذاشتی اونو باور نداری اگه برات انقدرعزیزم پس حضورم هم برات عزیزه ازت خواهش میکنم رو حرفام بیشتر فکر کنی .
زیاد حرف زدم اما بدونید ننوشتن من هیچ ضرری برای شما نداره چون شاید درنبود من یه نفر گهگاهی براتون مطلب بزاره امیدوارم مثل همیشه چراغ این کلبه ویرانه را در نبود من روشن نگه دارید . از حضور همه شما ممنون و امیدوارم این حضور بیکران را با حضور بیکران جبران کنم .برام دعا کنید.التماس دعا
دوستتان دارم چون همراهم بودید . ..
خداحافظ همين حالا
همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطي که
بفهمي تر شده چشمام
خداحافظ کمي غمگين
به ياد اونهمه ترديد
به ياد آسموني که
منو از چشم تو ميديد
اگر گفتم خداحافظ
نه اينکه رفتنت سادست
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جادست
خداحافظ واسه اينکه
نبندي دل به روياها
بدوني بي تو و با تو
همينه رسم اين دنيا
برای همیشه خداحافظ
برای همیشه رفتم!!!!!!!!
هیچوقت هیچکدومتون رو فراموش نمیکنم
دیگه میرم
خداحافظ نه اینکه رفتنم ساده است خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها در نبود من شاید داداشی گلم زحمت بکشه و براتون مطلب بزاره گفتم شاید...
برای همیشه خدانگهدار
داداشی
اين داستان پر از غمه ولي حتما بخونيدش نظرتون هم بگید)داداشی جون اگه اومدی از این آپ نگذر حتما بخونش چون خطاب به شخص توست و من رو از نظرت محروم نکن)
من كه گريه كردم ...
داداشي
وقتي سر كلاس درس نشسته بودم تمام حواسم به دختري بود كه كنار دستم نشسته بود و اون منو داداشي
صدا ميكرد به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو ميكردم كه عشقش متعلق به من باشه اما
اون توجهي به اين مساله نمي كرد.آخر كلاس پيش من اومد و جزوه جلس پيش رو خواست من جزومو بهش
دادم بهم گفت مچكرم و گونه منو بوسيد.
ميخوام بهش بگم ، ميخوام كه بدونه من نمي خوام فقط يه داداشي باشم من عاشقشم اما ... من خيلي
خجالتي هستم ... علتش رو نمي دونم .
تلفن زنگ زد . خودش بود . گريه ميكرد دوست پسرش قلبش رو شكسته بود از من خواست كه برم پيشش
نمي خواست تنها باشه من هم اين كارو كردم وقتي كنارش رو كاناپه نشسته بودم تمام فكرم متوجه اون
چشماي معصومش بود آرزو ميكردم كه عشقش متعلق به من باشه بعد از دو ساعت ديدن فيلم و خوردن سه
بسته چيپس خواست بره و بخوابه نگاهي به من كرد و گفت متشكرم و گونه منو بوسيد ميخوام بهش بگم ،
ميخوام كه بدونه من نمي خوام فقط يه داداشي باشم من عاشقشم اما ... من خيلي خجالتي هستم ... علتش
رو نمي دونم .
روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد گفت قرارم به هم خورده اون نمي خواد با من بياد . من با كسي
قرار نداشتم ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم كه اگر زماني هيچكدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با
هم باشيم درست مثل يه "خواهر و برادر"ما هم با هم به جشن رفتيم . جشن به پايان رسيد من پشت سر
اون كنار در خروجي ايستاده بودم تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون كريستالش
بود آرزو ميكردم كه عشقش متعلق به من باشه ولي اون مثل من فكر نمي كرد و من اينو ميدونستم به من
گفت متشكرم ، شب خيلي خوبي خوبي داشتيم و گونه منو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام كه بدونه من نمي خوام فقط يه داداشي باشم من عاشقشم اما ... من خيلي
خجالتي هستم ... علتش رو نمي دونم .
نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش توي كليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميكنه من ديدم "بله" رو
گفت و وارد يه زندگي جديد شد . با مرد ديگه اي ازدواج كرد من ميخواستم كه عشقش متعلق به من باشه
اما اون اينطوري فكر نميكرد و من اينو ميدونستم اما قبل از اينكه از كليسا بره رو به من كرد و گفت :"تو
اومدي ؟
متشكرم .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام كه بدونه من نمي خوام فقط يه داداشي باشم من عاشقشم اما ... من خيلي
خجالتي هستم ... علتش رو نمي دونم .
سالهاي خيلي زيادي گذشت به تابوتي نگاه ميكنم كه دختري كه منو داداشي خودش ميدونست توي اون
خوابيده فقط دوستان دوران تحصيلش دور اون تابوت هستند يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه دختري كه
در دوران تحصيلش اونو نوشته اي چيزي هست كه اون نوشته بود :
تمام توجهم به اون بود آرزو ميكردم عشقش متعلق به من باشه اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و
من اينو ميدونستم من ميخواستم بهش بگم ميخواستم بدونه كه نمي خوام براي من فقط يه داداشي باشه من
عاشقشم اما ... من خجالتي ام ...نمي دونم ... هميشه آرزو ميكردم كه به من بگه دوستم داره .
اي كاش اين كارو كردم ..................... با خودم فكر ميكردم و گريه .
تنهام!!!
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم ...تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
چه قدر دوست داشتم
تمام دلتنگي هاي اين روز ها را با كسي تقسيم مي كردم ، و يا كسي بود براي گوش دادن و درد دل كردن ، بماند كه آنقدر فاصله زياد شده كه هرچه فرياد مي زنم گويا صدايم را نه تو مي شنوي و نه هيچ كس ديگر
دلم همچو آسمان، پر از ابرهای بارانی است
دیگه رفت!!!!!!!!!!!!!!!!
گاهی اوقات از اینکه باید بغضم و خفه کنم به جنون میرسم
اینجور وقتا همیشه فکر میکنی ............. !!!
رفت !!!
هر موقع خواستی از کسی جدا بشی یادت نره بهترین راه اینه که بهش بگی برای همیشه خدانگهدار شاید طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشکنه ولی بهتر از اینه که منتظرت بمونه ( به نظر شما این بهترین راه نیست)
دوست داشتن کسی که سزاوار دوستی نیست، اسراف در محبت است.( اینو دیگه راست میگه، پس سعی کنین اسراف نکنین، باشه؟)
*****************************
دچار یعنی عاشق....
و فکر کن که چه تنهاست ماهی کوچک اگر دچار دریای بی کران باشد....
*****************
هر چی بزرگتر میشی دل خوشی هات هم کمتر میشه...
******************
دلتنگم مننننننننننننننننننننن!!!!!
تا به حال نوشته بودم ؟
به گمانم نه !
پس اينبار برايت مي نويسم که :
دست نوشته هايت سر خوشي را به قلبم هديه مي کنند .
ميخواهمت هنوز ؟؟؟
گاه چنان آشفته و گنگ مي شوم که ترديد در باورهايم ريشه مي دواند
اما باز هم در آخرين لحظه تکرار مي کنم که حتي اگر چشمانت بيگانه بنگرند.
ميخوانمت هنوز ، حتي اگر دستانت مرا جستجو نکنند.
هيچ باراني قادر نخواهد بود تو را از کوچه انديشههايم بشويد.
و اينها براي يک عمر سرخوش بودن و شيدايي کردن کافي است.
به گمانم در وراي اين کلمات مي خواستم بگويم که :
دلتنگت شده ام به همين سادگي .
سلاااااااااااام!
خوبین خوشین سلامتین؟؟ چه خبر ؟
چند روز بود نبودم دلم واسه وبلاگ نوشتن و البته شماااااا خیلی تنگ شده بود
این روزا کم میام نت آخه ۵ مرداد کنکور دارم من که نخوندم واسه همین این چند روزه آخری یه کم دارم کتابها رو نیگاشون میکنم
شاید تا بعد از کنکور نتونم بیام فقط از همه ی شما میخوام واسم دعا کنید آخه من از اون دسته
آدمهایی هستم که فقط دانشگاه رو تمام زندگی میدونم اگه نتونم برم میمیییییییییییییییییرم .![]()
![]()
![]()
تورو خدا واسم دعاااااااااااااااا کنییییییییییید ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اگه شما هم دعا کردید و اگه قبول شدم قول میدم به یه چیزی دعوتتون کنم.
هممممممممممممممممممممممتون رو دوست دارم بیش از اندازه ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
داداشی گلمممممممممممممممممممم!
نیومد براتون ننویسم ازش خیلی ممنونم که همیشه به فکر منه :
کاش بودي تا دلم تنها نبود کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود کاش بودي تا نگاه خسته
ام بي خبر از موج و دريا نبود کاش بودي تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل مينا نبود کاش بودي تا
زمستان دلم اين چنين پر سوزپر سرما نبود کاش بودي تا فقط باور کني بعدتو اين زندگي زيبا نبود بعد تو
اين زندگي زيبا نبود
خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی دوستت دارم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تنهایی و سکوت تمام دارایی من است!!!!!!!
تنهایی و سکوت تمام دارایی من است .
دوستت دارم
تو خسته تر از آن بودی ؛
که حتی بیندیشی
چقدر دوستت دارم
تقدیم به تو که خیلی وقته دلم برات تنگه...
شهر هرت که میگین اینههههههههه
شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب
شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگه رو مي شناسن
شهر هرت جايي است که همه بدند مگر اينکه خلافش ثابت بشه
شهر هرت جايي است که دوست بعد از شنيدن حرفات بهت مي گه: دوباره لاف زدي؟؟
شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند
شهر هرت جايي است که درختا علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند
شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند
شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند
شهر هرت جايي است که همه با هم مساويند و بعضي ها مساوي تر
شهر هرت جايي است که براي مريض شدن و پيش دکتر رفتن حتماْ بايد پارتي داشت
شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده چند چادر برپا کرد
شهر هرت جايي است که خنده عقل را زائل مي کند
شهر هرت جايي است که زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش مي گن مرواريد در صدف
شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن
شهر هرت جايي است که 33 بچه کشته مي شن و ماموراي امنيت شهر مي گن: به ما چه. مادر پدرا مي خواستند مواظب بچه هاشون باشند
شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريالاي تلويزيونيشو توي کاخها مي سازن
شهر هرت جايي است که 2 سال بايد بري سربازي تا بليط پاره کردن ياد بگيري
شهر هرت جاييه که موسيقي حرام است حرام
شهر هرت جايي است که همه با هم خواهر برادرن اما اين برادرا خواهرا رو که نگاه مي کنن ياد تختخواب مي افتن
شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه
شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه
شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي
شهر هرت جايي است که همه شغلها پست و بي ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار
شهر هرت جايي است که وقتي مي ري مدرسه کيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي
شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است
شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه...
شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه
شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني و شام مي دي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن
شهر هرت جايي است که هرگز نمي شه تو پشت بومش رفت مگر اينکه از يک طرفش بيفتي..
شهر هرت جايي است که .......
تکرارها.....
تکرارها پر از تردید...........
عبور از فاصله ها چقدر غریب و سنگین است
من در امتداد فاصله ها شکوفه ی سیب را دیدم که خشکیده بود
کودکی را دیدم که به جای بادکنک تفنگ در دست دارد
او پلک نمی زد، چشمهایش یخ زده بود!
زندانی دیدم که زندانیانش همه عاشق بودند
من مردی را دیدم که به جای همسرش با سگ غذا می خورد!
من در امتداد فاصله ها شهری دیدم که در زیر خاک مدفون شده بود
و مردمانش چقدر.......... ساکت!
پرنده ای را دیدم که راه می رفت
پرواز را بلد نبود!
من درختی دیدم که به جای میوه باروت می داد
به او بگویید دوستش دارم!!!!!!!
به او بگوييد دوستش دارم ، به او كه تنش بوي گلهاي سرخ را می دهد
به او كه با جادوي كلامش زيباترين لغات را شناختم ،
به او كه لحن صدايش دلپذير ترين آهنگ است.
به او كه نگاهش به گرمييه آفتاب و لبانش به سرخيه شقايق و دلش به
زلاليه باران است ،
به او كه براي من مينويسد
مينويسد از باران ، از شبنم ، از گرما ى عشق و ....
به او بگوييد دوستش دارم ، به او كه قلبش به وسعت دریاست
كه قايق كوچك دل من در آن غرق شده ،
به او كه مرا از اين زمين خاكي به سرزمين نور و شعرو ترانه برد.
و چشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز كرد
به او بگويد دوستش دارم به او كه صداي پايش را می شنوم.
به او كه لحن كلامش را می شناسم .
به او كه عمق نگاهش را ميفهمم ،
به او كه ....
به او بگوييد دوستش دارم ، به او كه هميشه بهار من است
و به او كه عشق جادوانه من است.....
به امید نگاهت ایستادن
به روی شانه هایت سر نهادن
مرا خوشتر از این ها آرزویی ست:
دهان کوچکت را بوسه دادن.
گرگ بازی....
همیشه در بازی گرگم به هوا از گرگ شدن فرار می کردیم و اکنون ناخواسته در تمام بازیها
گرگیم بی آنکه از خودمان بترسیم.
