تبليغاتX
حرفای دل یه دختر تنها در زندان نفرین شده
من گمشده ام مرا مجویید

عشق چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

عشق چیست؟

 

 

عشق یعنی . . .

 

راستی نظر شما چیه؟

نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 ساعت 21:47 توسط گمشده تنها |

اشک

 

 شيمي نخوندم ومي دونم اگه عشق نباشه ملکول هاي هيدروزن واکسيزن نمي تونن اينقدر

محکم همديگه رو فشار بدن که اشک جفتشون در بياد...

نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 ساعت 21:43 توسط گمشده تنها |

آیدی

 

چه قدر سخته تمام روز رو منتظر شب باشي كه دوباره زل بزني به صفحه سرد مونيتور و

فقط نگاهت به ايدي يه نفر باشه و همش دعا كني كه روشن باشه با اينكه از قبل ميدوني

امشبم مثل تموم شبهاي گذشته فقط بايد چشمهاي خواب رفته ادمك ايديشو ببيني و درد دلاتو

براش اف بذاري به اين اميد كه شايد اومدو خوند و جوابتو داد

 

نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 ساعت 21:42 توسط گمشده تنها |

 

تولد تولد تولدم مبارک          مبارک مبارک تولدم مبارک   

     

انشاا... ۱۲۰ ساله بشم تا واسه همتون مطلب بزارم مگه نه؟؟؟

نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 ساعت 19:41 توسط گمشده تنها |

تول تولد تولدت مبارک!!!!!!!

 

امروز تولدمه امروز شدم ۱۷ ساله پس چرا هیچکی تبریک

 نمیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 ساعت 19:29 توسط گمشده تنها |

خدایاااااااااااااااااا

 

خداجون خودت بیشتر از هر کسی میدونی که چقدر حالم بده این همه مشکل و گرفتاری

این همه بد شانسی فقط واسه من ؟ خداجون میخوایی امتحانم کنی؟من طاقت این امتحان رو

ندارم دیگه نمیتونم دارم تلف میشم خدای مهربون خودت یه راهی پیش پام بذار دلم میخواد فرار

کنم برم دور شم تا دست کسی بهم نرسه میدونم ازم ناراحتی خداجون منم از اون بنده هایی هستم

که دوسشون نداری از اونایی که هر وقت مشکلی ندارن تو رو فراموش میکنن و میرن سراغ

 خوشی هاشون وقتی مشکلی براشون پیش اومد میگن خدا خدا اره منم بدم منم از اونام ولی

خداجون درسته من نا شکرم

 

ولی این ناشکری من از لطف و کرم تو کم نمیکنه از رحمتت کم نمیکنه خدای من منو ببخش و

کمکم کن نذار اینطوری زمین بخورم خداجون تو منو ظریف آفریدی میدنم زود میشکنم خدا

جون اگه حکمت نیست مشکلاتم حل بشه بهم صبر بده

 

خداجون واسه چی ادما هم به من برگشتن چرا اونایی که خودشونو خوب نشون میدادن اینطوری به من ظلم میکنن؟

 

مگه من چه بدی در حقشون کردم که هر جوری دلشون میخواد باهام حرف میزنن؟

 

خداجون اگه منم با وجود یه موقعیت خوب اینطوری دل ادما رو میشکنم اصلا نمیخواد ببریم بالا

 همون پایین پایین ها باشم بهتره ولی خدا جون منو تو موقعیتی قرار نده که بخوام جلوی کسی

خم و راست بشم

فقط امیدم به توست خدای مهربون کمکم کن نجاتم بده دیگه نمیخوام تو این دنیا بمونم

 

نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 19:3 توسط گمشده تنها |

مردم!!!

 

 

«اين جهان پر از صداي پاي مردميست كه همچنان كه تورا مي بوسند طناب داره تو رو مي بافند»

نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 18:58 توسط گمشده تنها |

زندگی

زندگي به من آموخت كه چگونه عاشق شوم ، ولي نياموخت كه چگونه فراموشش كنم .

 

زندگي به من آموخت كه چگونه فكر كنم ، اما فكر كردن به من نياموخت كه چگونه با او سر كنم .

 

زندگي به من آموخت كه چگونه دوست داشته باشم ، ولي دوست داشتن نياموخت كه چگونه از آن دل بكنم .

 

زندگي به من آموخت كه درد و رنج چيست ، ولي نياموخت كه چگونه درد را تحمل كنم .

نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 18:57 توسط گمشده تنها |