تبليغاتX
حرفای دل یه دختر تنها در زندان نفرین شده
من گمشده ام مرا مجویید

باغ امسال
نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386 ساعت 20:6 توسط گمشده تنها |

این برای تو!!!!!!

   مینویسم از عشق تا تن کاغذ من جا دارد. با تو از حادثه ها خواهم گفت

گریه ای گریه اگر بگزارد!با تواز روز ازل خواهم گفت

با تو از اوج غزل خواهم گفت

می نویسم همه ی هق هق تنهایی دل را تا تو به آرامش دریا برسی

تا تو هق هق همراه سکوتم باشی، به حریم خلوت عشق تو تنها برسی

می نویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد

می نویسم همه ی باتو نبودن هارا،تا تو خواب مرا به با تو بودن ببری

تا تو تکیه گاه امن خستگی هام باشی

تا مرا باز به دیدار خود من ببری

مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد

با تو از حادثه ها خواهم گفت

کی میشه تموم شه

نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386 ساعت 20:4 توسط گمشده تنها |

هنوز هم عاشقم..............................................

 تورابه جای همه ی کسانی که نمی شناسم دوست می دارم

نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386 ساعت 19:58 توسط گمشده تنها |

لباتو میدی؟؟

نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386 ساعت 19:56 توسط گمشده تنها |

دوستش دارم!

 

دیگه خسته شدم میخوام از این دنیا بکنم برم اگه تا حالا هم تا اینجا اومدم فقط واسه یه نفر بوده اونم

خودش میدونه که کیه به من سر میزنه ولی دوستم نداره نمیدونم چرا نمیخواد بفهمه دوستش دارم آخه

چراااااااااااااااااا؟

من ديگه دوستت ندارم . ببخشيد ...

نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386 ساعت 19:45 توسط گمشده تنها |

بدون شرح!

آخه اونو كجا بردي ... ؟
نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386 ساعت 19:42 توسط گمشده تنها |

نه . اینگونه نه ...
نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386 ساعت 19:39 توسط گمشده تنها |

جدایی!

تو که فکر جدایی کرده بودی خیال بی وفایی کرده بودی

 

                            چرا با این دل خوش باور من تو قصد آشنایی کرده بودی.

 

مدتي است:از من دور است و من دورتر از او

 

غمگين است و من غمگين تر از او


بي تاب است و من بي تاب تر از او


انتظارم را ميكشد ومن منتظرتر از او


عاشقم است و من عاشق تر از او


گريان است و من گريانتر از او


فكرش را مشغول كرده ام و من مشغول تر از او


دوستم دارد و من :


دوستار هميشگي او

 

نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386 ساعت 19:35 توسط گمشده تنها |

کاش

  

 ای کاش همان اول در چشمانت تردید را دیده بودم

 

                      یا از همان اول از عشق ترسیده بودم

 

چقدر دوست داشتم حرفهایم را بفهمند.

 

 

چقدر دوست داشتم نگاههایم را درک کنند.

 

چقدر دلم می خواست یک نفر از من بپرسد چرا نگاههایت اینقدر غمگین است.

 

چرا لبخندهایت اینقدر بی رنک است.

 

چرا چشمهای تو همیشه بارانی است.

 

                                             اما افسوس

 

     هیچ کس نبود ، همیشه من بودم و تنهایی دفتر پر از خاطره ام

Image By Foto.coo.ir

نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386 ساعت 19:29 توسط گمشده تنها |

اگر........

 

اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت

 

 كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي

 

تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد.

 

     

نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386 ساعت 19:22 توسط گمشده تنها |

فقط من و تو!

نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386 ساعت 19:18 توسط گمشده تنها |

شادی

 

دنبال نگاه‌ها نرو، چون ميتونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون کم‌کم افول مي‌کنه دنبال

کسي برو که باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يک لبخند ميشه يه روز تيره را روشن کرد.

کسي را پيدا کن که تو را شاد کنه. فقط همین!!!!!!!

نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386 ساعت 19:17 توسط گمشده تنها |

فاصله!!!!

 

خوب میفهمم که میان ما چقدر فاصله است اما ایمان دارم

 

که این فاصله روزی خواهد شکست .ومن دستم را در این

 

روزهای دشوار دلتنگی به دست توخواهم داد و با هم لبخند

 

را تجربه خواهیم کرد

 

تقدیم به تو که به خاطر وجودت دشوار ترین روزهاو لحظه ها  را تحمل

 

خواهم کرد.

---------------------------------------------------------------------

 

این که چه مدت وچقدرازهم دیگردورباشیم بی اهمیت است

 

عشق من کما کان ازآن توست

 

وتا ابدعاشق تو خواهم بود

 

به خاطر توست که اینجام

 

چه در روح چه در فکر وچه در جسم

 

وبا ریختن قطره اشکی فرشته تو در کنارت خواهد بود .

 

---------------------------------------------------------------------

 

اینو واسه اونی نوشتم که خودش خوب میدونه! فقط واسه اوووووونههههههههه!!!!!

نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386 ساعت 19:9 توسط گمشده تنها |

دوست میدارم!

 

 تورابه جای همه ی کسانی که نمی شناسم دوست می دارم .

تورابه جای همه ی روزگارانی که می زیسته ام دوست می دارم.


تورابه جای همه ی برف هایی که روزگارانی اب شده اند دوست می دارم.


تورابه جای همه ی کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم.

نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386 ساعت 19:36 توسط گمشده تنها |

تمنا!

من تمنا کردم که تو با من باشی

تو به من گفتی هرگز هرگز

پاسخی سخت و درشت

و مرا غصه این هرگز کشت

نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386 ساعت 19:32 توسط گمشده تنها |

خداحافظ!!!!!!!!!!!!

"اگر گفتم خداحافظ نه اينكه رفتنت ساده است


نه اينكه ميشه باور كرد دوباره آخر جاده است


خداحافظ واسه اينكه نبندي دل به روياها


بدوني بي تو و با تو همينه مثل اين دنيا


خداحافظ، خداحافظ همين حالا"

نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386 ساعت 19:30 توسط گمشده تنها |

کوزه گر!!

نمی دانم پس از مرگم جه خواهد شد

 

نمی دانم کوزه گر با خاک اندامم چه خواهد ساخت

 

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

 

وبه دست کودکی گستاخ و بازیگوش

 

واو یکریزو پی در پی دم گرم خودش را

 

سخت در گلویم بفشارد

 

بدین سان بشکند هر دم سکوت مرگبارم را

نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386 ساعت 19:28 توسط گمشده تنها |