خدانگهدار!!!!!!!
چقدر دوست داشتم حرفهایم را بفهمند.
چقدر دوست داشتم نگاههایم را درک کنند.
چقدر دلم می خواست یک نفر از من بپرسد چرا نگاههایت اینقدر غمگین است.
چرا لبخندهایت اینقدر بی رنگ است.
چرا چشمهای تو همیشه بارانی است.
اما افسوس
هیچ کس نبود ، همیشه من بودم و تنهایی دفتر پر از خاطره ام
همیشه تنها بوده ام... همیشه تا اومدم به یکی عادت کنم همیشه تا اومدم که فکر کنم تنها نیستم تا به خودم میگفتم به این یکی میشه تکیه کرد میشه بهش اعتماد کرد میشه به عنوان یه مرد روش حساب باز کرد میشه دلت رو دست این یکی بدی تا میگفتم این با بقیه فرق میکنه .. زود زمین میخوردم به جای اینکه تنها یی هام رو باهاش تقسیم کنم باید می نشستم رو زمین و تیکه تیکه های دلم رو که از تو دستش افتاد و شکست رو جمع می کردم ... دیگر عادت کرده ام به همه چیز به این زمین خوردن ها به این شکستن ها به این بی کسی ها به این همه تنهایی به همه چیز پریشانی و دلتنگی همسایه های همیشگی ام شده اند من با بادوباران تنها زندگی می کنم اگر باران هم نبارد در دلم هزاران ابر تیره دارم که هرلحظه از چشمانم شروع به باریدن میکنند و من بدون چتر زیر باران قدم بر میدارم تنهای تنها تا به آرامش برسم و بتوانم خودم را تمام کنم یا اینکه کسی مرا تمام کند اما باورم شده که هنوز هم به آرامش نرسیده ام و نباید رسید اصلا نمیشود رسید باید رفت و دید و شکست مثل همیشه مثل دیروز مثل امروز مثل فردا مثل همیشه باورم شده که بعد از این تنها تر میشوم بعد از این دیگر همیشه با تنها هستم بعد از این حتی پاها هم مرا زیر فشارشان له می کنند در همین روز های دلگیر ...
سلام بچه ها حالتون خوبه این آخرین سلامه نمی دونم از کجا شروع کنم اما دلم وحشتناک گرفته یعنی بیشتر از وحشتناک گرفته بدجوری هوس مردن زده به سرم خیلی دلم پره یه دل بزرگ می خوام واسه دردودل...نمی دونم چی کار کنم ؟خسته شدم از بس ظاهرمو حفظ کردم اما درونم در حال فرو ریختنه ایییییییییییییییی خداااااااااااااااااااااااااااااا دیگه بسه دیگه واقعا بسه دیگه این زندگیو نمی خوام دیگه نه.....
اومدم از همتون تشکر کنم بخاطر این مدتی که با این وبلاگ همراه من بودید و هیچ وقت تنهام نذاشتید همیشه از این تنهایی بیزار بودم و فکر میکردم که با نوشتن حرفای دلم توی این وبلاگ یه کم از تنهاییام کم بشه و شاید مشکلی که که من با تنهایی دارم حل بشه اما نه از تنهاییام کم شد و نه مشکلم با تنهایی حل شد انقدر با این تنهایی سر کردم که دیگه بهش عادت کردم یه جورایی عضوی از زندگیم شده و نبودش برای من یه کابوس بزرگه .
دیگه نمینویسم چون تنهاییم رو حالا دیگه دوست دارم از تنها بودن لذت میبرم و فقط میخوام یه نفر فقط یه نفرتوی این تنهاییم باهام شریک باشه .... کی؟؟؟؟؟ خودش میدونه اگر هم نشد اشکال نداره تا حالا که با این تنهایی ساختم از این به بعد هم میسازم ولی اون یه نفر بدونه که اگه وجودش برای من مهم نبود هیچ وقت ازش نمیخواستم که شریک تنهاییم باشه چون من تنهاییم رو باهاش تقسیم میکردم و این سهم کمی نبود تا به الان با عکس و صداش توی تنهاییام سرک کشیده اما من دیگه از این حضور بی حضوری خسته شدم و الان همین جا میخوام اینو بهش بگم که اجازه داری وارد حریم تنهاییم بشی اما نه با صدا و عکس بلکه با نگاه و حضوری که توی این مدت هیچ خبری ازش نبود . یه جا خوندم که" کسي را پيدا کن که تو را شاد کنه" اما من هنوز اون رو پیدا نکردم.
این هم برای اونیکه فاصله رو مهمترین اصل زندگی قرار داده درحالی که اگه بخواهیم میتونیم این فاصله رو بشکنیم میخوام بدونی که خوب میفهمم که بینمون چقدر فاصله است اما ایمان دارم که این فاصله روزی میشکنه و از بین میره . میخوام بدونی که خواستن توانستن است میخوام بدونی که مطمئنم که به این جمله اعتقاد نداری چون اگه داشتی الان می بایست نصف راه رو برای شکستن فاصلمون طی کرده باشیم میخوام بدونی که من احمق و ساده نیستم که داری فاصله رو برام بهونه میکنی این تویی که خودت رو درگیر این فاصله لعنتی کردی و هر چی هم بهت میگم نمیخوای قبول کنی . من باور دارم اون چیزی رو که باید داشته باشم و داشته باشی من فقط ازت یک سوال می کنم و می خوام فقط یک بله یا نه بگی همین "منو باور داری ؟"
راستی وقتی برای یکی آف میزاری که"همه عشقمی و عمرمی و تا آخرین نفس به یادتم" بدون همه عشق و عمرته بدون یعنی نمیتونی بدون وجود و حضورش زندگی کنی پس چرا تو که برام این آف رو گذاشتی اونو باور نداری اگه برات انقدرعزیزم پس حضورم هم برات عزیزه ازت خواهش میکنم رو حرفام بیشتر فکر کنی .
زیاد حرف زدم اما بدونید ننوشتن من هیچ ضرری برای شما نداره چون شاید درنبود من یه نفر گهگاهی براتون مطلب بزاره امیدوارم مثل همیشه چراغ این کلبه ویرانه را در نبود من روشن نگه دارید . از حضور همه شما ممنون و امیدوارم این حضور بیکران را با حضور بیکران جبران کنم .برام دعا کنید.التماس دعا
دوستتان دارم چون همراهم بودید . ..
خداحافظ همين حالا
همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطي که
بفهمي تر شده چشمام
خداحافظ کمي غمگين
به ياد اونهمه ترديد
به ياد آسموني که
منو از چشم تو ميديد
اگر گفتم خداحافظ
نه اينکه رفتنت سادست
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جادست
خداحافظ واسه اينکه
نبندي دل به روياها
بدوني بي تو و با تو
همينه رسم اين دنيا
برای همیشه خداحافظ
برای همیشه رفتم!!!!!!!!
هیچوقت هیچکدومتون رو فراموش نمیکنم
دیگه میرم
خداحافظ نه اینکه رفتنم ساده است خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها در نبود من شاید داداشی گلم زحمت بکشه و براتون مطلب بزاره گفتم شاید...
برای همیشه خدانگهدار