صاحبدلم دل بی تو به غم نشسته
منو درگير خودت کن تا جهانم زير وروشه
تا سکوت هرشب من با هجومت روبرو شه
بي هوا بدون مقصد سمت طوفان تو ميرم
منو درگير خودت کن بلکه آرامش بگيرم
با خيال تو هنوزم مثل هرروزوهميشه
هرشب حافظه ي من پر تصوير تو ميشه
با من غريبگي نکن با من که در گير توام
چشماتو از من برندار من مات تصوير توام
تو هم اينجايي هميشه با تو شب شکل يه روياست
آخرين نقطه دنيا تو جهان من همين جاست
تو هم اينجايي وهرروزمن به تنهايي دچارم
منو نزديک خودم کن تا تو رو يادم بيارم

اگه دستم به جدايي برسه اونو از خاطره ها خط ميزنم
از دل تنگ تموم آدما از شب وروز خدا خط ميزنم
اگه دستم برسه به آسمون با ستاره ها قيامت ميکنم
نميذارم کسي عاشق نباشه ماه رو بين همه قسمت ميکنم
وقتي گاهي منو دل تنها ميشيم حرفاي نگفتني رو ميشه ديد
ميشه تو سکوت بين ما دوتا خيلي از نديدني ها رو شنيد
قصه ي جدايي ما آدما قصه ي دوري ما ست از خودمون
دوري منو تو از لحظه ي عشق قصه ي سادگي گم شدمون

باور نکن تنها ييت را من در تو پنهانم تو در من
از من به من نزديکتر تو از تو به تو نزديکتر من
باور نکن تنهاييت را تا يک دل و يک درد داريم
تا درعبور از کوچه ي عشق بر دوش هم سر ميگذاريم
دل تاب تنهايي ندارد باور نکن تنهاييت را
هرجاي اين دنيا که باشي من با توام تنهاي تنها
من با توام هر جا که هستي حتي اگر با هم نباشيم
حتي اگر يک لحظه يک روز با هم در اين عالم نباشيم
اين خانه را بگذار وبگذر با من بيا تا کعبه ي دل
باور نکن تنهاييت را من با توام منزل به منزل